یک مردتنهای میانسال که به خوبی وخوشی درخانه اش زندگی میکرده یه روزمثل هرروزدیگه وقتی داشته به خونش میومده یهو.....
بقیش ادامه مطلب گلم....!
موضوعات مرتبط:آرشیو
برچسب ها:
موضوعات مرتبط:
برچسب ها:
تاريخ : پنجشنبه
25 مهر
1392 | 12:03 | نویسنده : مهدی امینی |
دوستم تعریف میکردکه روزجمعه باخانوادشون به دیدن پدربزگشون میرن و وقتی شب میشه برمیگردن خونشون وپدربزرگ تنها میشه و وقتی میخوابه ولامپ ها روخاموش میکنه یه دفعه صداهای عجیب غریب که شبیه صدای جشن وشادی بوده از زیرزمینشون میاد پدربزرگ بلندمیشه میره ببینه چه خبره قایمکی ازلای دیوارزیرزمین میبینه که .....
بقیه توادامه مطلبه.........
موضوعات مرتبط:
برچسب ها:
تاريخ : پنجشنبه
4 مهر
1392 | 19:05 | نویسنده : مهدی امینی |
